به یاد شهدای سلیاکتی

شهیدان:احمد کیومرثی-ابوالقاسم رستگار-شعبان فلاح-احسان شریف-حمیدرضا اکبری-ولی الله محمّدی-سیدحسن حسینی-علی نواب-ایرج عبدی-سیدصدرالدین حسین-مصطفی اقبالی-مرتضی اقبالی-احمد رستگار-ظفر فلاح

مادرشهیدان اسلامی:اگر ما دل آقا را درد آورده باشیم، پیش شهدا رو سیاه هستیم
ساعت ٧:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳٩٤   کلمات کلیدی: شهیدان اسلامی ،قائمشهر ،سلیاکتی ،شهیدوشهادت
خبرگزاری فارس: بی‌قراری 18 ماهه ذکریا برای رسیدن به علی / فقط مادر شهید بودن کافی نیست
مادر شهیدان اسلامی می‌گوید: فقط مادر شهید بودن کافی نیست/ذکریا بعد از شهادت علی تا 18 ماه بی‌قراری می‌کرد که بالاخره به اذن خداوند متعال تذکره شهادت را گرفت و دلش آرام شد.

فارس از شهرستان قائم‌شهر، در بین 31 شهید روستای خطیرکلای این شهرستان شهیدان محمدکاظم و ذکریا اسلامی دو برادری هستند که بر تارک حماسی این روستا به‌عنوان «دو شهید از یک خانواده» می‌درخشند، پدرشان «مرحوم علی اسلامی» چندسالی است که به رحمت ایزدی رفت؛ گفته‎های «محرم‎بانو ذاکری» مادر این شهیدان در ادامه از خاطرتان می‎گذرد.

مادرجان! از شهیدان‌تان بگویید؟

نخستین شهیدم، محمدکاظم بود، کاظم فرزند سوم من بود، دومین شهیدم هم ذکریا بود، ذکریا پسر بزرگ‏ترم بود و در حوزه علمیه قم درس می‌خواند و متأهل هم بود، بعد از شهادت محمدکاظم در تمام مجالس ختم برادرش، سخنرانی‌ها را انجام می‌داد، البته بی‌قراری را می‌توانستی در چشم‌هایش به وضوح ببینی، در کل هر دو فرزندم، ساده و بی‌غل‌وغش بودند، آزارشان به یک مورچه هم نمی‌رسید.

میزان دوست داشتن شما نسبت به دو فرزند شهیدتان چگونه بود؟

برای من هیچ‎کدام‌شان فرقی نمی‌کردند، هر دو تای‌شان دوست‌داشتنی بودند، نه این که فرزندم باشند و من این چیزها را می‌گویم، نه! کل محلی‌ها می‌دانند، هر دو اهل نماز و دعا و نیایش بودند، خیلی به مسائل عبادی اهمیت می‌دادند، از کتاب خواندن سیر نمی‌شدند، ذکریا 5 سال از محمدکاظم بزرگ‌تر بود، محمدکاظم، آنقدر به ذکریا احترام می‌گذاشت که تعجب همگان را برمی‌انگیخت.

 از این که مادر دو شهید هستید، چه حسی دارید؟

وظیفه ما بیشتر است، باور کنید از این که خداوند مرا مادر شهید کرده و دو فرزند مرا جزو شهیدان خود قرار داده، خداوند را شاکرم، یقین دارم آن دنیا کسانی هستند که شفاعت مرا کنند، البته من باید مواظب خودم باشم، فقط مادر شهید بودن کافی نیست، باید مادر شهید، شأن و منزلت شهدا را در رفتارش رعایت کند.

بعد از شهادت فرزندان‌تان به پسر دیگرتان اجازه حضور در جبهه را دادید؟

راستش را بخواهید علی‌جانم کاملاً زیر نظرمان بود، پیش خودمان می‌گفتیم اگر سهمی هم بود ما ادا کردیم، دو تا پسرمان رفتند برای انقلاب شهید شدند، علی‌جان به حرف‌های ما توجه نکرد و بدون اینکه به ما بگوید به جبهه رفت، وقتی به مرخصی آمد، پدرش رفت جلو و گفت: «تو که داشتی به جبهه می‌رفتی، چرا بدون اجازه رفتی؟ خبر داری این کارت چون رضایت ما را همراه نداشت بدون ثواب بود، تو رفتی ثواب کنی، کباب کردی ...»، علی خیلی خجالت کشید، ولی به پدرش گفت: «اگر من به شما می‌گفتم شما رضایت می‌دادی که من به جبهه بروم؟» پدرش گفت: «آره، چرا نمی‌دادم.» یادم می‌آید وقتی مرخصی‌اش تمام شد، پدرش به او اجازه داد و پولی هم بابت جیب‎خرجی به او داد، من گفتم: «تو داری به او پول می‌دهی به جبهه برود؟» پدرش گفت: «دارد به جبهه می‌رود، جای بدی که نمی‌رود.»

اگر بخواهید چند خصوصیت از شهیدان‌تان را برای‌مان بگویید، چه چیزی می‌گویید؟

همه فرزندانم و به‌ویژه دو شهیدم، اهل نماز و عبادت بودند، محمدکاظم با این که به سن تکلیف نرسیده بود و شهید شد، ولی وقتی توجه‌اش را به نماز و روزه می‌بینی، تعجب می‌کنی، با سن و سال کم نماز شب می‌خواند، شهید ذکریا هم همین طور بود، همیشه به من و خواهرانش می‌گفت، حجاب‌تان را حفظ کنید، می‌گفت: «حجاب شما سنگری است که ما در آن می‌جنگیم، اگر حجاب‌تان را کنار بگذارید، انگار ما در جنگ سنگر نداشته باشیم، در آن صورت زود صدمه می‌بینیم.» همیشه می‌گفتند: «مادر! مواظب حجابت باش ...»

چه کنیم که شهدا از ما راضی باشند؟

خُب معلوم است، وقتی آنها از ما راضی هستند که ما در راه آنها گام برداریم، مگر شهدا از ما چه می‌خواهند؟ اسلام را از ما می‌خواهند، ولایت را از ما می‌خواهند، آنها در آن دنیا به ما می‌گویند بعد از ما برای اسلام چه کردید؟ اگر ما دل آقا را درد آورده باشیم، پیش شهدا رو سیاه هستیم، ولی اگر برای رهبرمان سرباز خوبی باشیم، خدا از ما راضی است، شهدا از ما حجاب می‌خواهند، البته حجاب برای حفظ خودمان است، اگر می‌خواهید شهدا در آن دنیا شافع‌تان باشند، آقا را تنها نگذارید.

چه انتظاری از مسئولان دارید؟

هیچ انتظاری ندارم، آنها وظیفه خودشان را خوب می‌دانند، آنها پشت مردم باشند تا مردم پشت آنها باشند، اختلاف نداشته باشند، چون اختلاف داشتن آنها کسی را خوشحال نمی‌کند، جز دشمنان این مردم را، آمریکا و اسرائیل خوشحال می‌شوند، من که مادر شهیدم برای خادم‌های این ملت دعا و خائن‌های این ملت را نفرین می‌کنم.

به‌عنوان سوال آخر اگر برگردیم به زمان گذشته و محمدکاظم و ذکریا بخواهند به جبهه بروند، شما باز هم اجازه می‌دهید، بروند؟

چرا نمی‌دهم، مگر آنها دارند به راه شیطان می‌روند؟ آنها می‌خواهند به جبهه بروند تا مملکت حفظ بماند، ناموس این مملکت حفظ بماند، من الان وقتی می‌بینم آمریکا چه بلایی را سر مردم افغانستان و عراق آورده، پیش خودم می‌گویم اگر فرزندان‌مان به جبهه نمی‌رفتند، چه بلایی بر سر ما می‌آمد، باور کنید چند برابر رو سرمان بلا می‌آوردند.

* شهید محمدکاظم اسلامی در سال 1342 در روستای خطیرکلای قائم‌شهر دیده به جهان گشود و در نخستین روزهای جنگ، 9 آبان 59 در منطقه‌ عملیاتی سرپل‌ذهاب به فیض عظمای شهادت نائل آمد.

وی در بخشی از وصیت‌نامه‌اش می‌گوید: از خدا یک عیدی کوچک می‌خواهم که من لیاقت چنین عیدی را ندارم، تقاضا می‌کنم، وصیت می‌کنم به پدر و مادرم که اگر چنین عیدی را خداوند به من لطف کرد، هیچ ناراحتی و روحیه‌ کسل به مردم نشان ندهید.

من می‌خواهم با افرادی که بر ضدانقلاب و ضداسلام و قرآن حرف می‌زنند تا آخرین نفس مبارزه کنم تا این منافقان را شکست دهم و روحیه‌ آن‌ها را کسل کنم و از برادران دینی می‌خواهم این افرادی که ضدانقلاب هستند را از گمراهی‌شان به راه راست هدایت کنند.

مرا تشییع کنید با مردم قائم‎شهر و با پاسداران به محل بیاورید و بعد از نماز و دعای وحدت مرا دفن کنید و از مردم و برادران خود می‌خواهم که به شما تسلیت نگویند، تبریک بگویند؛ آنچه آرزو داشتم، رفع شد و هیچ حرفی نزنید که چرا چنین آرزویی داشت، سرودی که دارم بر سر قبرم بخوانید: «پاسدار انقلاب توی سنگر کمینه، اجنبی بیرون شو خونت روی زمینه؛ پاسدار انقلاب از مرگ ترسی نداره، اگر امشب بمیره فردا جایش گل می‎باره»

* روحانی شهید ذکریا اسلامی نیز در تاریخ 12 آذر 1338 گام به عالم هستی نهاد و در تاریخ یکم اردیبهشت 1361 در منطقه کرخه‌کور خرم‌شهر آسمانی شد.

این شهید بزرگوار در وصیت‎نامه خود می‎آورد: «الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا»، انسان وقتی انسان است که خود را شناخته باشد و وقتی خود را شناخته است که بتواند با این خودشناسی، خدای خود را بشناسد یعنی ارزش انسان در شناخت «او» است.

اگر انسانی توانست به واقعیت انسانی و اسلامی خود پی ببرد و بدان‌جامه‌ عمل بپوشاند و به فطرت خداگونه خود آشنا شود، آنگاه می‌شود به او لقب «انسان متعالی» را داد، آنگاه است که خداوند او را از عباد خاص خود می‌نامد که می‌فرماید: «یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة فادخلی فی‌عبادی وادخلی جنتی» خداوند ابتدا نفس مطمئن را مطرح می‌کند که اگر کسی آن نفس مطمئن را داشت، او را داخل بندگان خاص خود می‌کند.

می‌شود گفت که شهدای ما ابتدا آن نفس در آنها ایجاد می‌شد و سپس به لقاءالله می‌پیوستند، بنابراین انسان متعالی، انسانی است که توفیق شهادت در راه خدا را پیدا کند و اینجانب ذکریا اسلامی افتخار دارم که شهادت نصیب من شود و من با اطمینان کامل به این راه و آگاهی کامل نسبت به رهبری قاطع امام خمینی، این حقیقت را پذیرفته و درک کرده‌ام که تنها راه نجات مسلمانان جهان در زمان غیبت امام زمان (عج) پیروی کامل از رهبری امام امت، خمینی کبیر، براساس قرآن است که می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم» و ایمان کامل به این مسیر و عشق به‌شهادت و وحدت در این مسیر است.

از همه برادرانی که این وصیت‌نامه را می‌خوانند و یا می‌شنوند، انتظار دارم که این سه پایه اساسی اسلام «وحدت، ایمان و رهبری» را سلاح خود دانسته و هرگز از این راه خارج نشوند که در آن صورت، شکست ما حتمی است و تنها در صورت عمل به آن، پیروز می‌شویم.

سخنی با خواهر و برادرانم: خواهر و برادرانم! «شهربانو، علی‌برار، عبدالله، و مهدی» فقط یک جمله به شما می‌گویم و آن این که به راهم ادامه‌بدهید، خط امام را پیشه‌ خود قرار داده و پیام‌رسان خون شهیدان باشید. ان‌شاءالله وقتی کربلا رفتید، به‌جای من هم زیارت بکنید و من هم ان‌شاءالله سلام شما را به رسول اکرم (ص) و حضرت زهرا (س) و ائمه معصومین و برادرم «کاظم» و دیگر شهدا می‌رسانم؛ خداوند، حافظ، ناصر و نگهدار همه‌ شما باد؛ خداحافظ خواهرم و خداحافظ برادرانم.

سخنی با همسرم: عزیز من! از این که نتوانستم همسر خوبی برایت باشم، امیدوارم مرا ببخشی و از من رنجیده‌خاطر نباشی؛ همسر عزیزم! چیزهایی را که همیشه به تو می‌گفتم «مسائل اخلاقی، عبادی و انسانی» یادت نرود.

در بالا بردن سطح علمی خود و مطالعات کتب اسلامی کوشا باش و استقامت و بردباری را پیشه خود قرار ده، باید این را قبول کنیم که دین خدا، بیش از زندگی راحت ارزش دارد، فطرت انسان این است که به‌دنبال با ارزش‌ترها می‌رود و من هم چنین کردم اما همسرم! همان‌طوری که در وصیت به پدر و مادرم نوشتم، تا زمانی که تو هستی، فاطمه با تو خواهد بود، در تربیت او کوشا باش و از او فاطمه‌ای بساز که مادر فرزندانی دلیر، شجاع و مؤمن باشد و بتواند امثال حسن (ع)، حسین (ع) و زینب (س) به جامعه تحویل دهد؛ خداحافظ نرگس، خداحافظ فاطمه.