دانستنی هایی درباره صهیونیسم

برخی از دولت‌های اروپایی از قرن سیزدهم میلادی یهودیان را وادار به نصب علائمی‌ بر روی لباس خود کردند تا از غیریهودیان باز شناخته شوند، در طول سال‌های مختلف، به کرات تعرضاتی به جان یهودیان صورت می‌گرفت.


صهیونیسم نام یک جنبش فعال سیاسی در سده اخیر است که به‌واسطه گستردگی و حجم فعالیت‌های آن، روزی نیست که نامی‌ از آن در رسانه‌ها یا محافل سیاسی و غیرسیاسی برده نشود، در عین حال متأسفانه افکار عمومی‌ جامعه و حتی بسیاری از اهل فن از ماهیت این جریان سیاسی و برنامه‌های آن اطلاع چندانی ندارد، خلط شدن مباحث «صهیونیسم» با «اسرائیل» و تأکید بیش از حد بر رژیم صهیونیستی ـ که فقط یک مورد از دستاوردهای صهیونیسم است ـ نیز، در عدم درک صحیح این مفهوم مؤثر بوده است.هر چند پرداختن به همه ابعاد صهیونیسم از حوصله این گفتار خارج است، لکن سعی کرده‌ایم تا حد امکان یک معرفی اجمالی و گذرا از آن ارائه کنیم و به زمینه‌های شکل‌گیری آن که ریشه در بستر زمان دارد، نیز بپردازیم.

وضعیت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی یهود در اروپا از آنجا که خاستگاه اصلی فعالیت صهیونیسم، در حوزه اروپا بوده است، اشاره مختصری به زندگی و سابقه یهودیت اروپا خواهیم داشت.

* تاریخچه حضور یهودیان در اروپا

پس از ظهور حضرت عیسی(ع) و اهانت قوم یهود به مقام ایشان، قیصر روم به فلسطین حمله کرد و در حمله به بیت‌المقدس برای فتح این شهر، بسیاری از مردم و از جمله یهودیان را به قتل رساند و تعدادی را نیز اسیر کرد، جنگجویان فاتح، اسیران را با خود به روم بردند و همین مسئله باعث باز شدن پای یهودیان به اروپا شد، ازدیاد نسل و جابه‌جایی در بین بلاد مختلف، منجر به پراکندگی این قوم در سطح قاره اروپا شد، در قرن هشتم میلادی نیز عده زیادی از مردم نواحی بین دریای خزر و دریای سیاه یعنی روسیه مرکزی و جنوبی به یهودیت گرویدند که به «خزرهای ترک» معروف شدند و در حال حاضر رقمی‌ را در حدود 9 درصد از یهودیان اروپا و آمریکا و بخش قابل توجهی از جمعیت یهودی سرزمین‌های اشغالی از نسل همین گروه هستند، 

یهودیان از همان ابتدا به مشاغلی چون پیشه‌وری، تجارت (به خصوص در زمینه منسوجات) زیورآلات و در دوره‌های بعد صرافی و بانکداری مشغول شدند، یهودیان در کشورهای اروپایی و به‌طور کلی در محیط‌های محل سکونت خود، همواره یک نوع زندگی درون‌گرا و بسته‌ای داشته‌اند و بزرگان این قوم ایشان را از اختلاط و آمیزش با ملت‌های دیگر منع می‌کرده‌اند.

* دیدگاه اروپاییان نسبت به یهودیان

آنچه از مطالعه متون تاریخی برمی‌آید، ملت‌های اروپایی هیچ گاه به دیده مثبت به یهودیان نمی‌نگریسته‌اند و به دلایلی که بدان اشاره خواهیم کرد، قوم یهود همواره در انزوا و حاشیه به سر برده است.

یکی از دلایل مهمی‌ که در تقویت این دیدگاه مؤثر بوده است، اعتقادات مذهبی مسیحیان است که یهودیان را به‌عنوان قومی‌ که پیامبر ایشان حضرت مسیح را مصلوب ساخت و به ساحت این رسول الهی اهانت کرد، قوم خائن و گناهکار می‌دانند، از سوی دیگر وجود دیدگاه‌هایی در بین یهود مانند برگزیده بودن از جانب خداوند (در عین وجود صفات رذیله متعدد در میان این قوم)، پست شمردن ملل غیر یهودی، فساد، مخفی‌کاری، خیانت، رباخواری و زراندوزی و ... باعث به‌وجود آمدن دیدگاهی منفی از یهودیان در بین مسیحیان شده بود، این دید منفی به واسطه برخی اقدامات یهودیان از جمله مسموم کردن آب شرب شهر (که نمونه‌های آن در انگلستان و آلمان اتفاق افتاد) و یا به قتل رساندن کودکان مسیحی برای استفاده از خون‌شان در مراسم مذهبی تقویت می‌شد، وجود تصاویری از یهودیان با بینی‌های کج و معوج و چنگال‌های خون چکان در قرون گذشته مؤید این نظر است.

در کنار دیدگاه منفی مسیحیان نسبت به یهودیان، دیدگاه مشابهی از جانب یهودیان نسبت به مسیحیان به‌وجود آمد، هر چیزی که تعلق به یهودیان داشت، در نظر مسیحیان ناهنجار آمد و نظیر همین دیدگاه از جانب یهودیان نسبت به مسیحیان به‌وجود آمد و این مسئله کم کم تبدیل به ایجاد تنش بین‌شان شد.

برخی از دولت‌های اروپایی از قرن سیزدهم میلادی یهودیان را وادار به نصب علائمی‌ بر روی لباس خود کردند تا از غیریهودیان باز شناخته شوند، در طول سال‌های مختلف، به کرات تعرضاتی به جان یهودیان صورت می‌گرفت، برخی از این درگیری‌ها از جانب مردم و برخی توسط حکومت‌ها و در واکنش به خلاف کاری‌های ایشان انجام می‌شد، این اقدامات گاه به‌صورت ضرب و جرح و کشتار و گاهی نیز به‌صورت محصور کردن آنها در محله‌های مخصوص و یا تبعید و اخراج از کشور صورت می‌گرفت.

از موارد مخالفت حکومت‌ها با یهودیان می‌توان به انگلستان اشاره کرد که در اواخر قرن 13 میلادی و در روزهای پایانی جنگ‌های صلیبی، به‌دنبال بالا گرفتن احساسات ضدیهودی، همه یهودیان از این کشور اخراج شدند و یا در فرانسه که در فاصله سال‌های 1306 تا 1349 در سه نوبت یهودیان را مجبور به ترک موطن خود کردند، در اسپانیا نیز با به قدرت رسیدن مسیحیان در سال 1483 دستور اخراج یهودیان صادر شد چنانکه از مطالعه تاریخ برمی‌آید، مردم و دولت‌ها چنان از دست اقدامات یهودیان به ستوه می‌آمده‌اند که اخراج یا اقدام علیه یهودیان را فسادستیزی و نه یهودی‌ستیزی می‌دانستند.

در سال 1902 در روسیه اوراقی انتشار یافت که در آن به برنامه‌های پشت پرده و خطرناکی به عنوان اهداف سیاسی یهودیان برای تسلط بر جهان اشاره شده بود، در این نوشتارها که به «پروتکل‌های یهود» معروف شد، صریحاً روش‌های یهودیان از زبان خودشان برای تحمیق ملت‌ها و تسلط برای‌شان بیان شده بود که از جمله آن می‌توان به ترویج فساد و بی بند و باری، در دست گرفتن رسانه‌های گروهی، سلطه اقتصادی، مبارزه با ادیان و ... اشاره کرد.

انتشار این اوراق، که سخنان «اسکار لوی» یهودی، که سال‌ها قبل گفته بود «پادشاه اخلال‌گران، فتنه‌انگیزان و جلادان جهل، ماه هستیم» را به ذهن متبادر می‌کرد، خشم مردم روسیه را برانگیخت و موجب حمله به یهودیان به‌عنوان مفسدین شد که در نتیجه آن، تعدادی از ایشان به قتل رسیدند، که البته در مراحل بعدی و به‌دنبال افزایش فعالیت سیاسی یهودیان، استفاده ابزاری زیادی از آن به عمل آمد.

علاوه بر دلایلی که در ابتدای این بحث در رابطه با علل بروز تفکر و اقدامات ضدیهودی ذکر شد، خود اندیشمندان یهود نیز بارها بر نقش بلاتردید یهودیان در ایجاد و با دامن زدن به احساسات ضدیهودی تأکید دارند، «برنارد لازار» یکی از برجسته‌ترین اندیشمندان یهودی است که امروزه انجمنی یهودی در فرانسه به نام وی فعالیت سیاسی و اجتماعی دارد، وی که در اولین کنگره صهیونیست‌ها نیز نقش فعالی را بر عهده داشت، در مورد دلیل وجود تفکر ضدیهودی چنین می‌گوید:

«دلیل تفکر ضد یهودی در تاریخ از ابتدا تا به امروز این بود که یهودی موجودی غیراجتماعی بوده است، بروز تفکر یهودستیزی علل مذهبی، ملی و اقتصادی دارد، یهودیان در همه جا و همیشه خود را قومی‌ برگزیده و بالاتر از اقوام دیگر می‌دانستند».

هر چند یهودیان در حال حاضر در صدد جبران و تغییر این دیدگاه هستند لکن با وجود گذشت قرن‌ها، هنوز هم این دیدگاه در بین اروپاییان وجود دارد و به‌خاطر حمایت بسیاری از یهودیان از رژیمی‌ که هر روز به جنایت تازه‌ای در سرزمین‌های اشغالی دست می‌زند، افزایش نیز می‌یابد.

بد نیست در همین جا به نتیجه یک نظرسنجی که در آوریل 2001 توسط کمیته یهودیان آمریکا انجام شده است اشاره کنیم، در این تحقیق از مردم کشورهای اروپایی سؤال می‌شد که آیا حاضر به پذیرفتن یک یهودی به‌عنوان همسایه خود هستند یا خیر؟ در لهستان 31 درصد مردم با این مسئله مخالف بودند، در اتریش 26 درصد و در کشورهای روسیه و آلمان به ترتیب 24 و 22 درصد مردم ترجیح می‌دادند که یک یهودی همسایه آنها نباشد.

* ماهیت صهیونیسم ‏

این نکته که صهیونیسم در زمانی اندک و با تصمیم چند اندیشمند و فعال یهودی شکل گرفته است، سخنی دور از حقیقت است و این تصور که همه تلاش‌های صهیونیسم در راستای تشکیل یک دولت یهودی خلاصه شده و با محقق شدن این هدف، مأموریت آن به پایان رسیده است نیز از عدم آگاهی کافی در خصوص ماهیت صهیونیسم نشأت می‌گیرد.

با ذکر این جمله بنگوریون از فعالان سازمان جهانی صهیونیسم و اولین نخست وزیر اسرائیل در خصوص ماهیت صهیونیسم، به زمینه‌های مختلف شکل‌گیری تفکر صهیونیسم و به‌دنبال آن به بررسی برخی ابعاد سازمانی این جریان خواهیم پرداخت.

«سازمان صهیونیسم قادر است چیزی را که ماورای قدرت و صلاحیت اسرائیل است، به دست آوردن و این نکته مزیتی است که سازمان صهیونیسم نسبت به این کشور دارد».

* زمینه‌های شکل‌گیری تفکر صهیونیسم

هر چند زعما و بزرگان یهود، همواره لزوم بازگشت یهودیان به فلسطین و به اصطلاح «سرزمین موعود» را در میان جوامع خود تبلیغ و یادآوری می‌کرده‌اند، لکن تا قرن هفدهم میلادی، تلاش مشخص و برجسته‌ای همراه با فعالیت منسجم برای تحقق آن به چشم نمی‌خورد، از اوایل قرن 18 میلادی و به‌دنبال فراهم شدن توجیهات لازم برای طرح تشکیل دولت یهودی، به طور پراکنده زمزمه‌هایی در این زمینه شنیده می‌شد.

شاید بتوان برپایی سازمانی به نام «شورای عالی یهود» در فرانسه را ـ که ناپلوئن بناپارت در سال 1807 میلادی دستور آن را صادر کرد ـ اولین تشکل سازمان‌یافته یهودیان اروپا در قرن‌های اخیر دانست، این سازمان که نمودی از شورای عالی یهودیان در زمان حضور در فلسطین ـ موسوم به سهندرین ـ بود، از سازماندهی و چارت مشخصی برخوردار بود و رسماً نمایندگی یهودیان فرانسه را برعهده گرفت.

پس از این که دکتر «لئوپینسکر» از اندیشمندان فعال یهودی قرن نوزدهم، در کتاب خود به نام «خود رهایی» برای اولین بار، مشخصاً به واژه صهیونیسم اشاره و اعلام کرد که یهودیان نباید برای عزیمت به فلسطین دست روی دست گذاشته و منتظر مسیح شوند و برای رهایی از گرفتاری‌ها باید خود دست به کار شوند.

گروه‌هایی با هدف تلاش برای تحقق آرمان‌های یهودیان و اسکان در یک سرزمین واحد تشکیل شدند، جنبش «هیبات زیون» یا عاشقان صهیون یکی از اولین و مشهورترین آنهاست که با شعار «به سوی صهیون» در کشورهای روسیه، فرانسه و انگلیس و بعد هم در چند کشور دیگر فعالیت می‌کرد، جنبش «بیلو» که یکی دیگر از اولین تشکل‌های سازمان یافته صهیونیستی است و بعد از عاشقان صهیون به‌وجود آمد، اولین آبادی‌های یهودی‌نشین را در فاصله سال‌های 1882 تا 1884 در فلسطین به‌وجود آوردند.

برخی از برجستگان یهودی در قوام اندیشه صهیونیسم، نقش غیر قابل انکاری داشتند، بنیامین دیزرائیلی، نخست وزیر انگلیس در اواسط قرن نوزدهم یکی از این افراد است، وی در اصل یک یهودی‌تبار بود که در کودکی به‌خاطر تغییر مذهب پدرش، به دین مسیحیت درآمد لکن تا پایان عمر در راه پرورش اندیشه صهیونیسم کوشیده و سوکولوف، از پیشگامان صهیونیسم او را یک مسیحی صهیونیست می‌داند، وی اذهان سیاستمداران انگلیسی را برای حمایت از اندیشه‌های نوین یهودیان آماده ساخت، در شناخت دیزراییلی، اشاره به این جمله وی مفید خواهد بود که می‌گوید: «نیرنگ، دروغ و خیانت در راه پیروزی گناه نیست».

فعالان دیگری چون «موسی مونته فیوره» ـ از شخصیت‌های سرشناس و مورد احترام یهودیان انگلیس ـ «اشرگینزبرگ» و ... به شکل صریح‌تری، اعتقادات صهیونیستی خود را بروز دادند، نقش خاندان سرمایه‌دار «روچیلد» نیز در این میان تعیین‌کننده بود، «ادموند روچیلد» فرزند جیمز روچیلد سرمایه‌دار معروف یهودی چند سال قبل از برگزاری اولین کنگره صهیونیسم، تلاش‌های فراوانی در جهت خرید زمین و ایجاد آبادی برای یهودیان تازه‌وارد انجام داد، وی 70 میلیون فرانک طلا در این راه سرمایه‌گذاری کرد و عملی بودن زندگی یهودیان در فلسطین را در افکار ایشان تقویت کرد.

اگر بخواهیم مجموعه عواملی را که در شکل‌گیری و تقویت اندیشه صهیونیستی مؤثر بود و در سطور فوق تک‌تک بدان اشاره شد، به‌طور خلاصه و نکته‌وار یادآور شویم، می‌توانیم به موارد ذیل اشاره کنیم:

1. تبلیغات دائمی‌بزرگان یهود مبنی بر تعلق داشتن فلسطین به یهودیان.

2. وجود دیدگاه‌هایی در فرهنگ یهود که ایشان را قومی‌برجسته، لایق و مستحق حکومت بر دیگران معرفی می‌کند و تأکید بر این نظرات در ادبیات و آثار نویسندگان یهودی.

3 ـ بروز حملاتی علیه یهودیان در کشورهای اروپایی به دلایلی که ذکر شد و در نتیجه کشته یا آواره شدن ایشان، که در برخی موارد به تحریک و یا سازماندهی خود صهیونیست‌ها صورت می‌گرفت.

4 ـ تبلیغ بر روی مسئله به اصطلاح مظلومیت و بی‌پناهی قوم یهود از سوی برخی نظریه‌پردازان صهیونیست در قرون 18 و 19 میلادی (با بزرگنمایی وصف ناپذیر) و تأکید بر لزوم سازماندهی و فعالیت در راستای تحقق آرمان‌های یهود.

5. شروع فعالیت دستجات منظم یهودی با کارکرد سیاسی و ایجاد آبادی‌های یهودی‌نشین در فلسطین.

6. لابی برخی از منتقدین یهودی با دربارهای اروپایی به ویژه انگلیس و مجاب کردن آنها برای حمایت از ایجاد دولت یهودی.

و ...

* فعالیت رسمی‌ سازمان صهیونیسم

مجموعه عواملی که در عناوین قبل بدان اشاره شد، در سال‌های پایانی سده نوزدهم میلادی، منجر به ایجاد «سازمان صهیونیسم» شد، در این سال‌ها پتانسیل لازم برای سازماندهی و فعالیت جدی در زمینه عملی کردن اندیشه‌های صهیونیسم فراهم شده بود و فقط به یک چهره کاریزماتیک و فعال برای سازماندهی این جریان نیاز بود.

تئودور هرتصل که یک روزنامه‌نگار در اتریش بود، این نقش را به‌عهده گرفت، وی که دکترای اقتصاد سیاسی داشت، معتقد بود یهودیان در هر کجای دنیا که زندگی کنند جملگی به یک قوم تعلق دارند و غیر قابل جذب در ملت‌هایی که در کنار ایشان زندگی می‌کنند، هستند.

هرتصل با همکاری تعدادی از همفکران خود به شناسایی نخبگان قوم یهود که به دیدگاه‌های وی نزدیک بودند پرداخت، در مورد اعتقادات اندیشمندان مختلف یهودی باید بگوییم که تعدادی از شرکت‌کنندگان در برنامه‌های صهیونیستی، از نگاه مذهب (با تفسیر خودشان) به صهیونیسم می‌نگریستند و به روایاتی که ظهور منجی یهود را به تجمع یهودیان در به اصطلاح ارض موعود منوط می‌کرد، اشاره می‌کردند، این گروه به صهیونیست‌های مذهبی معروف شدند.

دسته دیگری که تئوریسین‌شان اشرگینزبرگ معروف به احد‌هاعام بود، بر بعد فرهنگی صهیونیسم تأکید داشتند، این دسته معتقد بودند که نیازی به تجمع همه یهودیان در فلسطین نیست و فقط تعدادی از نخبگان یهودی، در زمینه فرهنگ یهود ـ به‌عنوان شیرازه و عامل انسجام این قوم ـ می‌بایست در این سرزمین سکنی گزینند و آنجا را به یک کانون معنوی برای یهودیان سراسر دنیا بدل سازند، این گروه که به صهیونیست‌های فرهنگی شهرت یافتند، مخالف مددگیری از دولت‌های اروپایی و غیریهودیان برای تحقق این خواسته بودند و ایشان را مطمئن نمی‌دانستند.

با وجود همه این نظرات، جریانی که صهیونیسم را رهبری می‌کرد و سیاست‌های آن را مشخص می‌ساخت، نه شق مذهبی و نه فرهنگی آن بلکه دیدگاه سیاسی صهیونیسم به رهبری هرتصل بود، او و همفکرانش به هر دو بعد مذهبی و فرهنگی این جریان با دیدی ابزارگونه و نه اعتقادی می‌نگریستند و اصولاً از مبانی دین و همچنین فرهنگ یهود اطلاع چندانی نداشتند.

خود هرتصل در یکی از جلسات صهیونیست‌ها صریحاً اظهار می‌دارد که نمی‌داند منظور از فرهنگ یهود چیست! یعقوب شیف، رهبر وقت کمیته یهودیان آمریکا نیز، چند سال پس از تشکیل سازمان صهیونیسم، در مورد وضعیت اعتقادی پیشگامان این جنبش می‌گوید:

«اگر بگویم، 50 تا 80 درصد کسانی که به‌عنوان ملیون یهود معروفند، بی دین و منکر خدا هستند و اکثراً زعمای نهضت ملی یهود (صهیونیسم) علاقه و توجهی به مذهب ندارند، گویا اشتباه نکرده باشم».

به هر حال، هر طیفی از یهودیان از ظن خود به یاری هرتصل و همفکرانش شتافته و او نیز با مدیریت منحصر به فردی که داشت، اجازه نداد اختلاف نظرات اندیشمندان و فعالان یهودی خدشه‌ای به برنامه‌های صهیونیسم سیاسی وارد آورد.

سرانجام در اوت 1897 هرتصل موفق شد 204 نفر از برجستگان یهودی از 17 کشور جهان را در شهر بازل سوییس، گرد هم آورده و اولین کنگره بین‌المللی صهیونیست‌ها را تشکیل دهد.

در این کنفرانس، هرتصل بر لزوم فعالیت جدی در زمینه ایجاد سرزمین و دولتی یهودی تأکید کرد و تمام افراد و دستجات یهودی را که در این زمینه اهمال کاری می‌کردند به باد انتقاد گرفت، کنفرانس بازل اهداف خود را به اتفاق آرا به شرح ذیل به تصویب رساند:

هدف صهیونیسم، ایجاد موطنی برای یهودیان در فلسطین و تضمین آن توسط قواعد بین‌المللی است، این هدف در گور اجرای تدابیر ذیل محقق می‌شود:

گسترش مناسب مهاجر نشین‌های یهودی در فلسطین توسط کشاورزان و کارگران صنعتی،

سازماندهی و ایجاد وحدت بین تمامی‌ یهودیان از طریق مؤسسات مناسب محلی و بین‌المللی و براساس قوانین کشورهای مختلف، تقویت و پرورش احساسات و آگاهی ملی یهودیان، در صورت لزوم برداشتن گام‌های مقدماتی در جهت کسب موافقت و رضایت حکومت‌ها برای دستیابی به هدف صهیونیسم.

هرتصل برخلاف نظر برخی از اعضای جنبش، در دوران ریاست هشت ساله‌اش بر سازمان و در خلال برگزاری کنگره‌ها به لابی کردن با سران و متنفذین سیاسی اروپا برای کمک به اجرای مصوبات کنفرانس بازل ادامه داد، از جمله دولتمردانی که هرتصل در راستای اهداف سازمان صهیونیسم با ایشان ملاقات و گفت‌وگو می‌کرد می‌توان به «عبدالحمید» سلطان عثمانی، «ژوزف چمبرلین» انگلیسی و «ویلیلم دوم» قیصر آلمان اشاره کرد.

هرتصل در سال 1904 درگذشت لکن نتیجه مذاکرات وی و دوستانش با مقامات سیاسی و ذینفوذ، به جلب موافقت انگلیس برای حمایت از سازمان صهیونیسم و اعلام بیانیه بالفور در 1917 انجامید که از تأسیس یک دولت یهودی در فلسطین حمایت می‌کرد.

/ 2 نظر / 45 بازدید
elyacin

عالی بود . خدا قوت

elyacin

به امید نابودی رژیم اشغالگر صهیونیستی