دین وام‌دار شهادت است

قطعه ادبی نوشته‌ای توصیفی و توضیحی است درباره‌ کیفیت و خصوصیت زمان و مکانی، اوضاع و احوالی یا شخصیتی با زبانی ادبی و شعرگونه و سرشار از تعبیرها و تشبیه‌های رایج و کلیشه‌ای و مضمون بیشتر آن شرح حال عشق‌های سوزناک و عوالم رمانتیک جوانی با احساسات خام و پرورش نیافته است، این تعریف با این مضمون در حقیقت برمی‌گردد به حدود سال‌های 1300 که در آن زمان در محلات و نشریات آن موقع بسیار رایج و متداول بوده است.

تردیدی نیست با تولد ادبیات مقاومت و پایداری به‌ویژه از سال 1359 تعابیر کلیشه‌ای و مضمون‌های احساساتی زودگذر جای خود را به فضاهای عاطفی مقدسی بخشید و از آن زمان بود که قطعه‌ ادبی فرم تازه‌ای به خود گرفت، قطعات ادبی معمولاً تمرین خوبی است برای نویسندگی و به‌ویژه داستان‌نویسی.

این قالب در آغاز تحت تأثیر ترجمه‌های آثار اروپایی قرار داشت و ابتداً آن را شعر منثور می‌خواندند، بی‌شک اگر نویسندگان قطعات ادبی به این قالب، نگاه موشکافانه‌ای داشته باشند می‌تواند با توجه به کوتاه بودن نوشته، قشر عظیمی از نوقلمان را به خود جلب کند.

* دین وام‌دار شهادت است

واژه‌ای که در حماسه کربلا جلوه خاصی دارد، واژه شهادت است، واژه‌ای که در سایه آن فیض و لطف عظیمی‌ برای جامعه انسانی و اسلامی‌ به ارمغان آورده و آن به منزله شریعه‌ا‌ی است که با عبور از آن می‌توان به دریای معرفت و شهود ناب رسید و آن را باید حقیقت تضمین‌کننده سعادت بشریت و بهترین روزنه‌ای دانست که می‌توان از آن به رؤیت مظاهر اسمای الهی دست یافت و در سایه آن به حیات طیب رسید.

این واژه را به حق باید شمع محفل بشریت دانست و به‌وسیله‌ آن سطور خون‌رنگ تاریخ اسلام و خاصه تشیع را نگاشت و آن نهال بارور اسلام را طراوت و شادابی بخشید.

شاخص‌ترین حادثه‌ای که رنگ و رونق خاصی به این واژه بخشیده است، حماسه عاشورا و کربلاست، در طول تاریخ فرزندان مکتب حیات‌بخش اسلام تا به امروز پرتوی از حماسه عاشورا و کربلا را در سرزمین‌های اسلامی‌ تکرار کردند.

آری! شهادت، اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنی و قدس، و رؤیت مظاهر اسماء الهی و قهقهه مستانه در محضر حق است.

شهادت، شاهراه رهایی انسان مغلول در خاک و رسیدن به بهترین عرصه سعادت و خوشبختی است، شهادت، کانون پرفروغ تاریخ اسلام و تشیع و جامعه ما و بارورکننده مجاهدت‌های امت اسلامی ‌و آسیب‌ناپذیری و تضمین و پابرجایی انقلاب عظیم اسلامی ‌است.

شهادت، درخشان‌ترین و فروزان‌ترین خورشید و مشعل پرفروغ آسمان فرهنگ الهی و آسمانی ماست، شهادت، راه سعادت، راه کمال، راه نور، راه هدایت، راه بی‌نهایت، و راه تحقق آرزوهای به حق اولاد آدم است.

شهادت، بود و نبود و حیات دین در تاریخ بوده و اگر شهادت نبود، در حقیقت دست دین به جایی نمی‌رسید و لذا باید اظهار کرد که دین وام‌دار شهادت است، شهادت، گشودن دریچه‌ای از بقا به روی جان قدسی انسان است و پر کشیدن در فضای معنوی قرب الهی و بی‌کرانه‌ها و عند ربهم یرزقون و هجرت از خود به خداست.

شهادت، مرگ نیست، زندگی و رسالت است، رفتن نیست، جاودانه ماندن است، جان دادن نیست، جان گرفتن است، به اجبار رفتن نیست، با اختیار پر کشیدن است، تنفر نیست، عشق و لذت است، آری! شهادت، یعنی بار سفر بستن، یعنی هجرت از عدم به وجود.

یعنی به سوی خدا حرکت کردن و خداخواهی، یعنی رفتن و رسیدن و لذت بردن، یعنی عشق، ایثار، ایمان، شور و شوق و حرکت، یعنی پرواز کردن و اوج گرفتن، یعنی زندگی و عزت و شرافت و … را کسب کردن.

شهادت، یعنی رسیدن به عرصه وصال، عرصه پاکی‌ها، عرصه سلام‌ها، عرصه مغفرت‌ها و عزت‌هاست، شهادت، یعنی پرواز خلق به سوی حق، پرواز از فرش به عرش، پرواز از هیچ به همه چیز، پرواز به سوی آغازی کامل، پل رسیدن به رضوان و جنات نعیم است.

شهادت، شهدای‌مان، نصّ قرآن، ذکر یزدان، رمز پیمان، باب رحمان، راز جانان، زیور جان و متن فرمان الهی است، شهادت، درس بزرگ و ماندگاری است که از آل محمد(ص) و علی(ع) به ذریه آنان منتقل شده و از آن بزرگواران به پیروان آنان به ارث رسیده است.

خلاصه شهادت، را باید میراث اولیاء فوز عظیم، فخر ملت، آزادی روح، راه خدا رفتن، زندگی، عزت ابدی، چراغ هدایت، هدیه الهی، عامل پیروزی، سعادت همیشگی، رهایی از زندان، افتخار و نور و فضیلت بزرگ برای انسان دانست.

«منصور هرنجی»

* امتحانی سخت آغاز شد

زهی عشق زهی عشق، چو ما راست خدایا

با طلوع خورشید مغرب هنگامه‌ای شد مشحون از عطر ایمان در دل عاشقان

عاشقانی سوار بر زورقی از نور و سبک‌تر از نسیم

گویی زنجیری به سنگینی تاریخ از قامت خمیده‌شان برداشته‌اند

زخم‌های بجای مانده از ستم جباران با احساس پروازی که در دل همگان پدیدار شده بود التیام می‌یافت و رنجی که سالیان دراز بر این سرزمین سایه انداخته بود با حضور پیر جماران، که چون خورشیدی از مغرب سر برون کرده بود رخت بر می‌بست.

در هنگامه خودشناسی امتحانی سخت آغاز شد

عزم رفتن با چشمانی که همیشه به افق‌های دوردست می‌نگریست و افق سرخ‌رنگ را دوست می‌داشت، چشمانی که زلال‌ترین اشک‌ها را بر گونه‌ها جاری می‌ساخت و زنگار از دل می‌زدود.

در اندیشه راهی که قدم برمی‌داشت، لباسی را بر تن کرده بود که سادگی، شور و شوق در تمام تار و پودش نمایان بود.

دستان پر از مهر مادر که سربلندی و افتخار پاره تنش را با قرآنی که در دست داشت آرزو می‌کرد، آخرین تصویری بود که در یاد مانده بود، چشمان پر از اشک او که بر قامت رشید فرزندش می‌نگریست شوق‌انگیزترین سرود هستی را زمزمه می‌کرد و سنگینی باری را که آسمان تاب و تحملش را نداشت نمایان می‌کرد.

به‌راستی این چه سودائی است؟ چشم دل مادر روشن است چرا که فرزندش راه آسمان را خواهد یافت و چه زیبا فرزندش به آسمان پر گشود.

اکنون مادر در حیاط کوچک قلبش منتظر نشستن کبوتر سفیدی است از آسمان تا لبخندی را برای او به ارمغان آورد و تمام بغض‌های نقش بسته در چهره‌اش را پاک کند.

چه سعادتی بالاتر از این که فرزند خویش را برای رضای خدا راهی عشق کردن.

«حمیدرضا یوسفی»

/ 0 نظر / 55 بازدید